اولین پرتوهای نور را حس می کرد.
خورشید را میشناخت.
پیشترها نیز نور را دیده بود.
بعد از ساعت ها تلاش پیله را شکافت.
بالها را برای رسیدن به آرزوی دیرینه اش باز کرد. و آماده ی پریدن شد.
اولین بالی که زد ............................................................................. باران گرفت.

بارون همیشه رحمته!!! ؟؟؟ !!! ؟؟؟
اینکه بپری مهم نیست.
اینکه چطوری و کی بپری مهم نیست.
مهم اینه که چطوری و کی بپری.
در حقیقت مهم اینه که بپری.
پ.ن: برای من از ته دلت کامنت بذار نه از سرش.
این پینوشت و اون پینوشت مال خودته، خود خودت.
برچسب:
نویسنده: علی محمدی